تظاهرات 10 اسفند


راهکار برای تشکیل هسته اولیه تظاهرات

تظاهرات
اکثر قریب به اتفاق شرکت کنندگان در راهپیمائی 25 بهمن و علی الخصوص         1 اسفند به روشنی جلوگیری نیروهای سرکوبگر رژیم  از تشکیل هسته اولیه تظاهرات را دیده اند ، با گشتی در اینترنت و مطالعه تاکتیک تظاهر کنندگان اول اسفند در رشت ، که موفق هم بوده می توان الگوئی برای شهر محل زندگی خود با تغییراتی اجرا کرد.
در حال حاضر که مسیر راهپیمائی 10 اسفند درتهران و حتی شعارهای آن نیز مشخص شده و با توجه به اهمیت شکل گیری تظاهرات در شرایط کنونی ، نکاتی را که باعث موفقیت هرچه بیشتر این تاکتیک در تهران می شود و به نظرم رسیده را برای همفکری با دوستان باستحضار می رسانم . پر واضح است  که همفکری و مشارکت عزیزان در موضوع موجب هرچه بهتر شدن راهکارها و کمتر شدن نواقص آن می شود.
حضور گسترده نیروهای سرکوبگر از پنجشنبه( 89/12/5 ) در خیابان ها به بهانه شب عید نشان می دهد که حکومت تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تظاهرات بکار خواهد بست ، ولی میشود با هوشیاری و بدست گرفتن ابتکار عمل و البته بکارگیری  الگو یک اسفند رشت و با سازگارکردن آن با شرایط تهران به نتایج بهتری رسید.
در واقع هدف اصلی کشاندن نیروهای سرکوبگر به جاهائی غیر از خیابان اصلی و محیا کردن فرصت برای تشکیل تظاهرات در مسیرخیابان اصلی و پیوستن مردم به تظاهرات است ، البته در رشت جوانان به گوشمالی لباس شخصی ها هم مبادرت کرده اند ولی لازم به ذکر است که گوشمالی و ضربه زدن به نیرو ها هدف اصلی نیست بلکه هدف اصلی در تهران باید فقط کشاندن نیروهای سرکوبگر به دنبال خود باشد به دلایل زیر:
1 – درتهران بخاطر حساسیت و طولانی بودن مسیر بیشتر از گارد ضد شورش برای تعقیب استفاده می شود و باید تمرکز بر گریختن از دست آنها باشد ولی اگر فرصت برای گوشمالی لباس شخصی ها که احیاناً به تعقیبمان پرداختند فراهم شد آنوقت از خجالتشان در می آئیم.
2 – تمام در رو های مسیری که ماموران را به دنبال خود می کشیم را قبلاً شناسائی کرده ( محل انتخابی دور از محل زندگیمان باشد ) و مسیر هائی که موتور سیکلت نتواند به آنجا دسترسی داشته باشد را بدانیم ( یا خودمان راه را برای عبور وسایل نقلیه با روش های گل میخ ، روغن و …. مسدود کنیم ) و حتی برای گریختن یک وسیله نقلیه ( موتور) آماده بعد از مانع دسترسی موتورنیرو ها ، برای ترک سریع محل( با رعایت مسائل ایمنی وسیله نقلیه از جمله پلاک و رنگ ) آماده داشته باشیم.
3 – بااستفاده از نقشه حتی المقدور جائی را انتخاب کنیم که به چند راه برسد و نتوانندمسیرمان را ببندند.
4 – حتماً در اولین فرصت پس از گزیر ماسکمان را برداریم و ظاهرمان را تغییر دهیم ( مثلاً اگر ماسک داریم و کلاه سرمان است هر دو را برداریم و اگر هم با موتور می رویم کاسکت به سرمان بگذاریم . رنگ بالا پوشمان رنگی معمولی باشد که زیاد به چشم نیاید و حتی در فرصت مناسب عوضش کرده ، یا بادگیر رویش بپوشیم و یا در صورت امکان پشت و رویش کنیم ).
5 – بخاطر قطع موبایل در مسیر و داشتن بی سیم و وسایل ارتباطی در طرف مقابل، هماهنگی با گروهمان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
6 – بعد از اقدام در محلی ، دیگر به آنجا بر نگردیم و از مسیر های خارج از محدوده اعلام شده خود را به جای دیگری که شناسائی کردیم رسانده و یکبار دیگر این کار را انجام دهیم و پس از دو یاسه بار خود در جائی دیگر به تظاهر کنندگان بپیوندیم.
برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم مثلاً گروه مامتشکل از 5 نفر با  5 موتور سیکلت ( یک تَرک بودن موتورها در مسیر گریز امنیت بیشتری دارد )  است ، اولین مرحله را در پل چوبی انجام می دهیم سپس از میدان عشرت آباد ، شریعتی ، هفت تیر ، کریمخان ، بلوار ، خود را به وصال رسانده آنجا هم یک مرحله تعقیب و گریز کرده و بعد از مسیر فاطمی ، کارگر شمالی ، جلال آل احمد ، پل گیشا ، شهر آرا ، ستارخان ، شادمان خود را به تقاطع آزادی رسانده ، وسایلمان را در جائی گذاشته و به خیابان اصلی برای تظاهرات می رویم . ( لازم به توضیح است که در طول مسیر برای رسیدن به مقصد بعدی برای جلوگیری از شناسائی توسط گشت های مخفی نباید با هم بودنمان مشخص شود )
نا گفته پیداست که اگر 10 تیم 5 نفره در کل مسیر هرکدام در دو جا این کار را انجام دهند و هسته تظاهرات شکل گرفته و ترس مردم بریزد و به تظاهر کنندگان ملحق شوند مطمئناَ سردرگمی در نیرو های سرکوب ایجاد شده و دستاورد خوبی در اولین سه شنبه از سه شنبه های اعتراض بدست می آوریم .
7- مهمترین موضوع اینکه در تهران بیشتر از لباس شخصی هابرای جاسوسی استفاده می شود و لباس شخصی هائی که با مردم درگیر می شوند عموماَ ایرانی و یا ساکن تهران نیستند پس به هیچ وجه نباید در موقع کار حتی به کسیکه در فراری دادن شما کمک می کند اعتماد کنید و حتی بگذارید ظاهرتان را ببیند.


(kheradejamee

حضور 10 اسفند براي سبزها خيلي مهمه

حضور 10 اسفند براي سبزها خيلي مهمه، چه کار مي توني بکني

تا ساعت 5 روز سه شنبه 10 اسفند تقريباً دو روز وقت داريم. اگه حضور خوبي داشته باشيم دو دستاورد بزرگ دارد :
1- نظام کودتاه مجبور مي شود رهبران سبزها را آزاد کند، پيروزي ديگر براي سبزها و قدر شناسي از ايستادگي رهبران سبز ما و خانواده آنها .
2- به صور حتم حضور 17 اسفند روز زن و 24 اسفند چهارشنبه سوري خيلي قوي تر مي شود و شعله آتيش سبز کل کشور را خواهد گرفت.
پس اي هم وطن، اي هم رزم بياييد حتي يک دقيقه و يک نفر را با هر روش که مي تونيم براي دعوت به حضور حتمي در تهران و شهرستانها را از دست ندهيم.
قرار ما ساعت 5 بعد از ظهر تهران بين امام حسين تا ازادي و در کل شهرهاي ايران در مراکز مهم شهر که همه مي شناسيد.

«ما شیریم و خورشید پشت ماست»

بردبار و دلیر از کوچه‌های بلاخیز بهمن رد شدیم؛ چنان درختان خاموش را صداکردیم که ماندۀ برف‌های زمستان از شاخه‌ها بر کوچه ریخت، صدای ما در کوچه آتش افروخته بود، برف آب شد، رود شد و گام‌های ما را به اسفند رساند؛ هوا سرد بود؛ برگ، بلکه پرنده، پژمرده بود؛ و پرواز معجزه‌ای بود که رخ نمی‌داد. پنجره را گشودیم سراسر قامت درخت- سراسر وسعت دست‌ها و صدای ما- در پنجره جای می‌گرفت؛ دست‌های ما شاخه‌های درخت بود، میوه دادیم و شب پرستار روز شد- دشواری مانند شبانروز جریان داشت، ولی لبخند کودکانِ زاده نشده به ما خیره بود، می‌بایست برخیزیم، می‌بایست رؤیایی ناتمام را به بهار برسانیم. به کنار همدیگر آمدیم، چشم‌ها را بر هم گشودیم، باغ میان دست‌های خسته، اما توانای ما نفس کشید، روشنایی آگاهی بود، و خِرَد باران که دست‌ها را ترمی‌کرد و نگاه را پاکیزه. راه بر ما روشن بود.

خرداد هفتاد و شش، در یک فضای سیاسی اندکی گشاده برای دورانی محدود؛ سطح بالاتر بحث‌های فراوان سیاسی در روزنامه‌های خوب، تلاش برای ساختن انجمن‌ها و پویش‌های مدنی، گفت و گو پیرامون جایگاه دین در وجدان فرد انسانی و در امر همگانی، و آشکارتر از همه سلاح خیابان را به پیکار سیاسی ما واردکرده بود؛ این همه – هر اندازه کم و آمیخته به کاستی- با آگاه‌تر ساختن تودۀ مردم، و بالابردن انتظار هر فرد از خویش و از جامعه، به اندیشۀ توسعه و نوگری دست بالاتر بخشید- فضیلتی که گرچه با واپس‌نشینی اصلاح طلبان، برای دورانی خاموش ماند، هرگز از دست نرفت.
جنبش سبز، اندیشۀ پیشرفت و نوگری – انسان‌گرایی، خردگرایی، عرفیگرایی- را در هیات یک جهان بینی نو، گفتمان چیرۀ خود ساخت، گفتمانی که ارزش حق فرد انسانی را در چهارچوب اعلامیۀ جهانی حقوق بشر برابر با حق مردم بر حکومت (دمکراسی) دانست و حکومتی را برازندۀ کشور شمرد که کنار این دو، و پشتیبان نیرومند یکپارچگی و یگانگی ملی باشد.

گسست لایه‌های قابل توجهی از جنبش سبز از اصلاحات دوم خردادی کامیابی کشاندن توده‌های بزرگ‌تر مردم به گسترۀ پیکار با رژیم اسلامی است- توده‌هایی که از تجربۀ امکان اصلاح این نظام تا ته ظرفیت آن به خواست دگرگشت سرتاسری جامعه رسیدند، مسیری دراز و دشوار که صد سالی است آغاز شده و هرگز به انجام نرسیده است.
گفتمان جنبش سبز فراآورد صد سال تلاش برای ساختن جامعه‌ای شایستۀ زیستن در خوب‌ترین سطح زندگانی در روزگار خود است- تظاهر و ابراز پیمودن این راهِ تا اندازه‌های بسیار هموارشده.
*

جوانان ایرانی پیش از انتخابات سخت پراکنده بودند، همدیگر را نمی‌دیدند، نمی‌شناختند، و نمی‌دانستند چه اندازه بیشمارند. مقدمات انتخابات، بیانیه‌ها و بحث‌های درخشان خیابان‌ها و تلویزیون‌های درون کشور، مردم را به همدیگر شناساند و تحلیل‌ها، نقدها و راهنمایی‌های برخی سیاستگران برون، با دست گشاده‌تر در بیان روشن و صریح در فضاهای انگاری، سطح پیکار را بالا نگاه داشت، سرکوب حکومتی را، با تمام خشونتی که دارد، تا بالا بردن ارادۀ مقاومت جمعی و همراهی و همدلی، بلکه همبستگی نظام‌های ارزشی گوناگون پیش برد و واپس ماندن در پیکار را، در ابعاد بسا بزرگ‌تر به سرکوبگر بازگرداند.


خواست آزادی و دمکراسی از باور به برابری افراد انسانی برمی‌آید؛ ولایت فقیه جمهوری اسلامی با نادیده گرفتن فردیت انسان، جایی برای به میان آوردن حق برابر نمی‌گذارد، و با دست انداختن بر نیروهای نظامی و اقتصادی کشور، مسیر مبارزه را درازتر و دشوارتر می‌کند.

ادامۀ مبارزۀ مدنی و خشونت پرهیز با نظامی این اندازه برهنه از هر میهن‌دوستی، انسان‌دوستی و خردورزی، که به اصطلاح مراجع تقلیدش اعتراض به «کشته شدن شیعیان که هیچ گناهى جز درخواست احقاق حقوق از دست رفته خود ندارند به وحشیانه‌ترین وضع» را تنها شایستۀ جهان عرب می‌دانند و از سازمان‌های بین‌المللی می‌خواهند «که در برابر این جنایات هولناک سکوت نکنند و اجازه ندهند حاکمان خودکامه بحرین دست به هر جنایتى بزنند.»؛ هیچ به معنای نداشتن خواست دگرگونی‌های ساختاری بنیادی و اساسی(رادیکال) نیست؛ شیوۀ مبارزۀ خشونت پرهیز، مانند شیوۀ نهادینه کردن دمکراسی در سازمان‌های دولتی و جایگیر کردن آن در فرهنگ ، تمرینی است برای ساختن جامعه‌ای که قدرت را سراسر به کوشندگان و مبارزان سیاسی نمی‌سپارد؛ استبداد خواست چیرگی بر اندیشه، روان یا جسم دیگری است، خشونت پرهیزی، ایدئولوژی نیست، تمرین دورماندن از استبداد است.
خردمند نگاه داشتن این پیکار بی حضور اندیشه‌های روشن و واقع‌بین با نگرش عملگرا در جامعه ممکن نیست، اندیشه‌هایی که پیام سیاسی و اخلاقی جنبش اجتماعی سبز را به یک اندازه مهم بدانند. (در عصر روشنگری اروپا نیز سرامدان جامعه به دنبال مردم رفتند.)
*

ما ایرانیان برون و درون، به نگاه یکدیگر نیازداریم. نگریستن از فاصله منظره را بزرگ‌تر می‌کند، ولی اگر برای بهتر دیدن منظره بزرگ‌تر، از اجزای آن چشم بپوشیم بیشتر منظره‌ای خودخواسته خواهیم دید. همۀ مسئله در اینجاست، چگونه نگذاریم درخت جنگل را محو کند و جنگل درخت را. نگاه فلسفی انتزاعی است و چندان بستگی به دانستن جزئیات ندارد. ولی حتا فیلسوفان نیز پس از دوهزار و پانصد ششصد سال متافیزیک بیش از پیش به شکافتن مسائل عملی و گاه بسته به روز روی می‌آورند. هموطنان ما در درون، غرق مسائل روزند و می‌توانند به موضوعات دور‌تر، اگرچه گاه مهم‌تر، کم توجه بمانند. ما در این سو، به آن توجه روزانه نیز نیاز داریم و از آن برای بهتر نگریستن به منظره کلی بهره می‌گیریم.

انسان‌ها با ارجاع‌ها و قیاس‌ها می‌اندیشند. توانائی دیدن منظرۀ کلی بستگی به درجۀ تحلیلی بودن ذهن انسان دارد که گذشت زمان و تجربۀ سازنده از دستاوردهای پیشین در آن بی تاثیر نیست- بازنگری همانندی‌ها یا تفاوت‌هائی که آن قیاس‌ها یا ارجاع‌ها با یک موقعیت یا مسئلۀ ویژه دارند. هر چه آن قیاس‌ها و ارجاع‌ها بیشتر باشند نظر فرد درست‌تر می‌شود. از اینجاست که ای گاست می‌گفت همه چیز تاریخ است ــ یعنی دانش، یعنی تجربه. (اعلامیه استقلال و قانون اساسی امریکا در بحث‌هائی شکل گرفت که هر گوشه‌اش به تاریخ رم و بریتانیا، به سنت انتلکتوئل یونانی-رومی می‌رسید. موضوعات روز در چنان بافتاری طرح می‌شد.)
*

زمستان دیر پاییده است، ولی زخم‌های ما مجبور نیستند ابدی باشند، ریشه‌های جمهوری اسلامی از خاک درآمده است؛ کژراهه ندیدن حقیقت است، ندیدن روشنایی که بر سپیدی درفش سرزمینمان پشت دلاوری ایستاده است- بیداری با طول و عرض شگفت که نمی‌گذارد از یک ناامیدی به ناامیدی دیگر رهسپار شویم، اگر در مسیر درست بمانیم. سایۀ گام‌های ما بر خیابان‌های شهر می‌ماند، می‌روید و صدا می‌شود؛ ما را رهی جز رسیدن نیست، کامیابی غنچه‌ای است که هنوز نام گل ندارد، عطر دارد.



  از ماندانا زندیان
اسفند یکهزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی