برای رهبری ،ما یک چگوارا می‌خواهیم که ضمنا گاندی باشه و در عین حال مسلمان و شبیه علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک


آیا خودت رو محکوم کردی ؟ تو محکوم ، به محکوم کردن دیگرانی

ما ایرانی هستیم. و ما ایرانی‌ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمون رو به هم می‌زنیم.

خیلی از کسانی که سه دهه پیش دون کیشوت وار به خیابانها آمدن و به جمهوری اسلامی رای آری دادن الان من و شما و بچه های سبزی رو که تنها خواستشون زندگی است را متهم به نادونی میکنن .

چنان از انقلابی بودن میر حسین صحبت میکنن انگار خودشون نبودن ! سه دهه ی پیش همه انقلابی بودن, همه دنباله روی آرمانهای خمینی بودن ،چه چپ و چه راست ، مذهبی خط امامی و فدایی راه خلق ، مجاهد و چریک ، همه پدرها و مادرها انقلابی بودند، اما امروزه دچار آلزایمر مصلحتی شدن . 

برای رهبری ما یک چگوارا می‌خواهیم که ضمنا گاندی باشه و در عین حال مسلمان و شبیه علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشه ، اما خدایی نکرده با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشه ،در راس هیچ امری نبوده باشه اما خیلی با تجربه باشه .

قاطی هیچ جریانی هم نبوده باشه . و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشه ..... آره رفیق ، ما ایرانی هستیم و فقط در سود شریکیم...

رضا پهلوی رو بخاطردیکتاتور بودن پدرش محکوم میکنیم ، و کهربی و موسوی رو بخاطرگذشت ها شون 

آیا خودت رو محکوم کردی، محکوم به سکوتی که اختیار کردی در مقابل این همه ظلم

"سپهبد نادر جهانبانی" در اوایل انقلاب تیرباران شد


"سپهبد نادر جهانبانی" در اوایل انقلاب تیرباران شد ..البته جرم او هرگز مشخص نشد و به همین دلیل هم برای خالی نماندن عریضه روی مقوایی که بر گردن او انداخته بودند نوشتند : نادر جهانبانی ; عامل فساد!!!
در بخشی از دفاعیات خود چنین نوشت:
من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در سال‌هایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر می‌کشاندید، در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان
 ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می‌کردم. حال شما چگونه به خود اجازه می‌دهید به من تهمت خیانت بزنید. شما از خود خجالت نمی‌کشید؟! شما از مردم شرم نمی‌کنید؟! شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه‌های گذشته کوشیده‌ام، آزرم نمی‌کنید؟

شما که هستید؟! آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دور از هر نوع صفت انسانی، کسانی را می‌شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟! آقایان من پنجاه و یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده‌ام و قرارگاهم آسمان‌ها بود. پاسخی به یاوه‌گویی‌های شما ندارم. به دستوری که اربابانتان داده‌اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می‌شوند و این تب که با دروغ و تزویر شما به آن در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریع‌تر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می‌کشد.

من دفاع خاصی ندارم، ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام، به هر حال، دیگر مهم نیست و من آماده اعدام هستم.

برگرفته از فیس بوک محمد نوریزاد

شعاری جعلی که مورد استناد منتقدان جنبش سبز قرار میگیرد.شعار برای ولایت مداران بود.

 شعار موسوی بهانه است اصل نظام نشانه است . شعاری که هیچ گاه از جنبش سبز شنیده نشد و بسیجی ها این شعار را برای آن میدادند که بگویند جنبش سبز یک جنبش اغتشاشگر و بیگانه است و به قول خودشان از استکبار خط می گیرد.
 قبل از هر چیز باید بگوبم در گوگل و یوتیوب هر چه گشتم ، موردی پیدا نکردم که مردم این شعار را داده باشند و فقط وبلاگهایی که مخالف جنبش سبز بودند ، این شعار را به مردم ایران نسبت داده اند ولی حتی یک فیلم هم من پیدا نکردم. اگر این شعار ، واقعا شعار مردم در آن ایام بود مطمئنا به جای اصل نظام واژه ی کل رژیم را بکار می برد.

در برنامه ی انتن سامان اربابی که از صدای آمریکا پخش میشود در قسمتی که دو نفر از طریق وب کم از آنها سئوال جواب میشود، در هفته ی گذشته 26 خرداد از دو خانم که یکی منتقد جنبش سبز به نام لیلا قبادی بود و دیگری که هوادار جنبش سبز بود، از هر دو شرکت کننده سئوال شد بهترین شعاری که داده شد کدام است؟. خانم منتقد گفت: موسوی بهانه است کل نظام نشانه است. در حالی که این شعار را هیچگاه مردم ایران در آن ایام نگفتند بلکه بسیجی ها برای اینکه جنبش سبز را یک جنبش اغتشاشگر نشان دهد ، این شعار را میگفتند و این داستان من را یاد شعار هم غزه و هم لبنان جانم فدای ایران آقای کدیور انداخت.

البته در مورد خانم منتقد جنبش سبز(لیلا قبادی) باید بگویم به نظر میامد این خانم از اینکه مصاحبه میشود در پوست خود نمی گنجید و بسیار خوشحال بود و تا جایی که نمی توانست احساسات خود را کنترل کند و مثلا در موردی برای یک سئوال ساده قهقهه سر داد که به قدری خجالت آور بود که سامان اربابی این قسمت را به گونه ای رد کرد. قصدم از این مطلب این نیست که بخواهم نظرات وی را زیر سئوال ببرم به هر حال این خانم هم نظرشان محترم است ولی انتظار می رود یک فرد عامی به همچین برنامه ای نیاید یا حدالامکان نظراتش مانند افراد عامی که گذرا چیز را می شنوند بر زبان میاورند نباشد و به چیزی که میگوید اطمینان داشته باشد. متاسفانه این شعار را که این خانم از آن خوشش آمده از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش میشد و توسط بسیجی ها سرداده شد. و همچنیین در یک کامنت هم دیدم که یکی از کاربران بالاترین اینرا گفته بود. همین جا از دوستان خواهشمندم اگر بنده در مورد این شعار اشتباه میکنم آدرس فیلم آن را زیر این پست بگذارند تا من متوجه اشتباهم بشوم. باز هم تذکر میدهم که قصد بنده این نیست که نظرات یا شخص وی را نقد کنم در واقع می خواهم حقیقت این شعار روشن شود و به نظر من نه منتقد ونه هوادار جنبش سبز از توانایی و تسلط لازم برای پاسخ گویی بر خوردار نبودند که البته من نمیدانم روال این قسمت برنامه ومهمانانش چگونه است. فقط دوست داشتم نقد منقد قوی و باسند و جواب هوادار مستدل و محکم باشد چون جنبش سبز یک جنبش مظلوم در عین حال محکم و مسالمت آمیز و با فرهنگ وشور و شعور و تاریخی است و در آینده ی نزدیک این جنبش به هدف خود خواهد رسید و کسانی که میگویند جنبش سبز به تاریخ پیوست باید بدانند که مردم ایران آتش زیر خاکسترند و با یک شوک فوران خواهد کرد ، اگر این چنین نبود مطمئنا رهبران آنرا محاکمه میکردند و یا اینکه با اعلام راهپیمایی سکوت حکومت لشکر کشی نمی کرد.
 در نهایت برای چندمین بار از کسانی که مطمئن هستند این شعار از طرف مردم ایران بوده می خواهم لینک و آدرس ویدئوی آنرا اینجا بگذارند تا بنده متوجه اشتباهم بشوم.
قبلا این پست را نوشته بودم ولی برای اینکه کمتر دیده شد ، دوباره اینجا می گذارم. 

تشکر از بالاترین به خاطر یادبود نام شهدای سبز

بعضی وقتها این بالاترین کارهایی میکنه که آدم نمی دونه چی بگه، به قول معروف بعضی وقتها از در دروازه رد نمیشه ولی بعضی وقتها هم از ته سوزن رد میشه. نمونه اش همین که برای یاد بود قیام مردم ایران بالای سایت نام شهدا را هک کرده و اون زمانی که از در دروازه رد نمیشه مثل حضور مجاهدین خلق و شعبون بی مخ های جمهوری اسلامی به قصد برهم زدن جو بالاترین. 
با این همه باز هم از مدیران و بالایارها بابت این حرکت شایسته به سهم خودم تشکر و قدردانی میکنم.

فاجعه‌ای دیگر برای کوی دانشگاه تهران

فاجعه‌ای دیگر برای کوی دانشگاه تهران

در میان وقایع مختلف پس از انتخابات جنجالی دهمین دوره ریاست جمهوری، حادثه حمله نیروهای لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ یکی از ایام سرنوشت ساز تاریخ مبارزات آزادی‌خواهانه جنبش دانشجویی به‌شمار می رود؛ به ویژه با توجه به سابقه حمله وحشیانه نهادهای نظامی و امنیتی به کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۷۸ . فاجعه اخیر (۱۳۸۸) نیز به‌دلیل وسعت آن، در میان برگ‌های تاریخ پر از بیم و امید جنبش دانشجویی و به ویژه جنبش سبز ایران باقی مانده است.
در جریان اعتراض های گستردهٔ مردمی به اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم که بسیاری معتقد به وجود تقلب و یا تخلف در آن بودند و برخی نیز آن را یک «کودتای سیاسی» توصیف کردند، اعتراض های گسترده‌ای در تهران و شهرهای دیگر ایران از سوی معترضان به نتایج انتخابات روی داد که با برخورد شدید نیروهای پلیس ضدشورش و شبه‌نظامیان حامی دولت روبرو شد.
در یکی از این حوادث نیروهای پلیس و لباس‌شخصی به کوی دانشگاه تهران وارد شده و به ضرب‌وشتم و مجروح‌کردن دانشجویان پرداختند و خسارت بسیاری به اموال دانشجویان ساکن کوی وارد کردند.
مهاجمان با قمه و تبر به کوی وارد شدند
در جریان تلاش نیروهای انصار حزب‌الله و گارد ویژه برای حمله به کوی دانشگاه تهران، بیش از پانزده نفر از دانشجویان تنها به علت اصابت گلوله به شدت مجروح شدند. بنابر گزارش منابع خبری دانشجویی و اطلاعیه رسمی دفتر تحکیم وحدت به عنوان بزرگ ترین تشکل منتقد دانشجویی کشور و گزارش شاهدان عینی، تعدادی از دانشجویان بر اثر این حملات کشته شدند و بسیاری بازداشت شده و مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار گرفتند.
در میان اسامی جان باختگان وقایع پس از انتخابات خرداد ۸۸ نام مصطفی غنیان، یعقوب بروایه، کیانوش آسا و محمد جواد پرانداخ دانشجوی دانشگاه صنعتی اصفهان، به عنوان دانشجویان جان باخته در روز ۲۵ خرداد ۸۸ نام برده شده است.
پس از فاجعه کوی دانشگاه در ۲۵ خرداد ۸۸ دفتر تحکیم وحدت طی بیانیه‌ای در این بار اعلام کرد که «در حملات نیروهای امنیتی و لباس شخصی به دانشگاه‌های تهران و شیراز تعدادی از دانشجویان کشته شده‌اند. این گروه فرماندهان سپاه پاسداران و شبه‌نظامیان بسیج را مسئول واقعه دانست».
در بیانیه دفتر تحکیم وحدت آمده بود: «در وحشیانه‌ترین حمله در شامگاه یکشنبه ۲۴ خرداد، نیروهای انصار و لباس شخصی با سازمان‌دهی گسترده و هماهنگ به دانشجویان ساکن در کوی دانشگاه تهران حمله کردند. این افراد مجهز به انواع سلاح‌های سرد و گرم از جمله قمه و تبر بودند. محیط زندگی دانشجویان را به آتش کشیدند و به راستی ۱۸ تیر دیگری با ابعاد گسترده تر و ناپاکی و سفاکی بیشتر بر جای گذاشتند. باز هم اتاق‌های خوابگاه دانشگاه تهران منهدم شده و باز هم خون پاک دانشجویان بر در و دیوار آن برجای مانده‌است».
سرکوب همزمان دانشجویان در اصفهان و شیراز
در ۲۵ خرداد ۸۸ این تنها کوی دانشگاه تهران نبود که این چنین مورد تاخت و تاز نیروهای نظامی و لباس شخصی با حمایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار گرفت بلکه در سایر خوابگاه‌های دانشجویی در سطح کشور از جمله دانشگاه‌های صنعتی اصفهان و شیراز نیز مورد حمله قرار گرفت.
در حمله گارد ویژه به دانشگاه صنعتی اصفهان، بیش از ۱۰۰ نفر از دانشجویان این دانشگاه مجروح شده و به درمانگاه فرستاده شدند و بیش از ۵۰۰ نفر با جراحت و ضرب دیدگی سطحی تر رها شدند.
محمد جواد پرنداخ، دانشجوی مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی اصفهان بود که پس از شرکت در تجمع دانشجویان این دانشگاه در اعتراض به انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸، به اداره اطلاعات اصفهان احضار و پس از دو روزجسد بی جان او پیدا شد.
خبرگزاری فارس اعلام کرد وی خودکشی نموده ولی خانواده وی این خبر را تکذیب کردند و اذعان داشتند که محمد جواد پراندخ کشته شده است.
طبقه منفی چهار وزارت‌کشور؛ شکنجه‌گاه دانشجویان
با آزاد شدن شماری از دانشجویان بازداشت شده در کوی دانشگاه تهران ابعاد بیشتری از این فاجعه در رسانه‌های منتقد نظام منتشر شد.

به گفته شاهدان عینی بامداد دوشنبه ۲۵ خرداد، بیش از ۵۰ دانشجو توسط افراد لباس شخصی که به انواع سلاح‌های سرد و گرم مجهز بودند، بازداشت و به زیرزمین ساختمان وزارت کشور منتقل شده بودند.
بنا بر اظهارات تکان دهنده شاهدان، نیروهای انصار و بسیج پس از آنکه عده زیادی از دانشجویان را محاصره کردند، در محوطه کوی با ضرب و شتم آنها را بر روی زمین نشاندند. این در حالی بود که بسیاری از دانشجویان در همان حین جراحت‌ها و خونریزی شدیدی از ناحیه دست، سر و پا داشتند و با وضعیت وخیم جسمی دستگیر شدند.
سپس دانشجویان را با برخوردهای تحقیر آمیز به سمت ون‌ها و اتومبیل هائی که پیش تر جلوی درب اصلی کوی قرار گرفته بود هدایت کردند.
در طول مسیر به تحقیرآمیزترین شیوه با دانشجویان بازداشتی برخورد کردند. در کنار همه ضرب و شتم‌های جسمی دیگری که در طول راه انجام می‌شد، آنها اقدام به گذاشتن جعبه‌های آهنی بر سر دانشجویان نمودند و با باتوم‌های خود به‌طور متوالی بر سر هر کدام از دانشجویان می‌کوبیدند. این در حالی بود که یکی از بازداشت شدگانی که جعبه آهنی بر سر وی گذاشته شد، خونریزی شدیدی از ناحیه سر داشته و سه نقطه سر این دانشجو شکسته شده بوده است.
اتومبیل‌های حامل دانشجویان بازداشتی به نقاط مختلفی اعزام می‌شدند. برخی دانشجویان همان شب به بازداشتگاه‌های مختلف انتقال داده شدند و برخی دیگر نیز به طبقه منفی چهار وزارت کشور منتقل شدند. آنان در آنجا با وحشیانه‌ترین و غیرانسانی‌ترین شیوه با دانشجویان رفتار شد.
یکی از دانشجویان ماجرای بازداشت خود و دیگر دانشجویان کوی را چنین روایت کرده است: «پس از ۱۲ ساعت ندادن آب به بازداشتی‌ها، فردی پارچ آب کوچکی برای تعداد زیاد دانشجویان تشنه و مجروح شده آورد.
وی پارچ آب را بالا گرفت و آن را بر روی زمین سرازیر کرد و در همین حین همه دانشجویان را مجبور کردند که به همان محل آمده و از آبی که در حال ریخته شدن بود، بخورند و به این شیوه به دانشجویان آب می‌دادند.
این مسئله تصویر بسیار تکان دهنده‌ای بود. در یک حرکت نمایشی، یکی از بازجویان، خواست که به دانشجویان بهتر آب داده شود. در این هنگام یک شلنگ آوردند و از دانشجویان خواستند که از این شلنگ آب بخورند اما هنگامی که دانشجویان از آن آب خوردند متوجه شدند که آب داغ است! آنها پس از مدت‌های طولانی ضرب و شتم و شکنجه‌های وحشیانه دانشجویان، در هنگام غذا دادن، غذا را در کف دستان دانشجویان می‌ریختند. غذای ماکارانی را در کف دستان دانشجویان ریختند و به آنها گفته شد که اگر کوچکتری ذرهٔ غذا بر زمین ریخته شود ضرب و شتم خواهند شد و در چند مورد این اتفاق افتاد و دانشجویان به طرز وحشیانه‌ای مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. در هنگام صبحانه نیز به دانشجویان مقدار بسیار اندکی نان خشک به همراه پنیر داده شد و از آنان خواسته شد که این مقدار نان را با دیگران قسمت کنند و هم چنین به انها گفته شد که اگر ذره‌ای نان بر روی زمین بریزد، کتک خواهند خورد. این مسئله نیز بدلیل خشک بودن نان رخ داد و برخی بازداشت شدگان شدیدا ضرب و شتم شدند».
فیلم بی‌بی‌سی، سند جنایت علیه دانشگاه
در اسفندماه ۱۳۸۸، فیلمی از وقایع نیمه شب ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در کوی دانشگاه تهران، از شبکهٔ بی‌بی‌سی فارسی پخش شد که بنابر اعلام مسئولان این شبکه، توسط نیروهای مهاجم (یکی از لباس شخصی‌ها) تهیه شده و برای نخستین‌بار صحنه‌هایی از حمله نیروی‌های گارد ویژه و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران را به تصویر کشیده‌است.
این فیلم ابعاد تازه‌ای از وقایع آن شب در کوی دانشگاه را نشان می‌داد. اندک زمانی پس از پخش آن، نسخهٔ کامل این فیلم در سایت گویا و سپس دیگر سایت‌های اینترنتی منتشر شد.
۴ ماه بعد در خرداد ۱۳۸۹ اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، صحت فیلم را تأیید کرد ولی مدعی شد که فیلم به نفع لباس شخصی‌ها و به ضرر پلیس صداگذاری شده‌است.
گفته‌های احمدی‌مقدم، گمانه‌زنی‌های ناظر بر اختلافات داخلی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی را بر سر مسئولیت این حمله تقویت کرد.
چراکه این فیلم پس از تودیع عزیزالله رجب‌زاده فرمانده نیروی انتظامی منتشر شد که رجب زاده در آن مسئولیت‌ خشونت‌ها را بر دوش سپاه پاسداران و بسیج گذارده بود اما در بخشی از این فیلم، صدای کسی می‌آمد که می‌گفت حمله با دستور تیمسار رجب‌زاده انجام شده‌است.
در ۸ اسفند ‌۱۳۸۸ میرحسین موسوی در مصاحبه با تارنمای "کلمه" ضمن اشاره به تصاویر به‌نمایش در آمده در مورد حمله پلیس به دانشجویان گفت: «فیلمی که اخیرا در مورد حمله به خوابگاه دانشجویان پخش شد نشان می‌دهد که تا چه اندازه روحیه فرقه‌گرایی، سبعیت ایجاد می‌کند.» وی افزود: «به نظر کسانی که مشغول ضرب‌وشتم دانشجویان هستند، فرزندان این ملت از حیوانات هم کم‌ارزش‌تر می‌نماید و فاجعه‌بارتر اینکه در سطوح مختلف، مسئولین می‌گویند که نمی‌دانند حمله‌کنندگان چه کسانی هستند.»
مجوز شورای تامین استان برای حمله
ورود نیروهای نظامی و امنیتی به داخل کوی دانشگاه و سرکوب دانشجویان در حالی صورت گرفت که بر اساس قانون ابلاغ شده، ورود نیروهای نظامی و انتظامی به کوی دانشگاه تهران تنها به درخواست رئیس دانشگاه تهران ممکن است.
با این حال محسن کوهکن، سخنگوی هیئت رئیسه مجلس هشتم چندی بعد ادعا کرد که نیروهای انتظامی با درخواست فرهاد رهبر، رئیس دانشگاه تهران وارد کوی دانشگاه شده بودند؛ سخنانی که فرهاد رهبر آن را تکذیب کرد و اعلام داشت در آن شب هیچ کدام از مسئولان کوی دانشگاه حضور نداشتند.
سرانجام در پی تحقیقات برخی نمایندگان مجلس روشن شد که شورای تامین استان مجوز ورود به کوی دانشگاه را به نیروهای انتظامی و بسیجی داده ‌است. پیش از این رسانه‌های دولتی ادعا کرده بودند که حمله به درخواست رئیس دانشگاه تهران انجام شده ‌است.
حمله به دانشگاه با شعار حمایت از رهبر جمهوری اسلامی
آیت الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی پر اهمیت خود در ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ در خطبه‌های نماز جمعه در دانشگاه تهران، به این ماجرا اشاره کرد و گفت: «کسانی هم به خوابگاه‌های دانشجویی حمله کرده در حالیکه شعار حمایت از رهبری می‌دادند و دانشجویان مومن و حزب اللهی را هدف قرار داده‌اند».
وی ده سال پیش از این حادثه یعنی پس از فاجعه مشابه کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۷۸ نیز در سخنانی مشابه که در آن زمان با بغض و گریه بر زبان آورد خطاب به دانشجویان بسیجی گفته بود: «این‏گونه حرکاتى که ملاحظه شد کسانى به دانشگاه حمله کنند، ناشى از بى‏انضباطى است؛ با هر نامى انجام گیرد، غلط و محکوم است. اگر با نام دفاع از دین هم انجام گیرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از ولایت هم انجام گیرد، غلط است. مگر من بارها نگفته ‏ام در اجتماعات کسانى که مخالفند، هیچ کس نباید رفتار خشونت‏آمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال مى‏کند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمى‏کنند؟! حتّى اگر یک حرفى که خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند - مثلاً فرض کنید اهانت به رهبرى کردند - باز هم باید صبر و سکوت کنید. اگر عکس مرا هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید.»
در همین سخنرانی پس از ۱۸ تیر ۷۸ بود که آیت الله خامنه ای برای اولین بار از واژه «فتنه» برای اعتراضات به حکومت جمهوری اسلامی استفاده کرد.
رهبر جمهوری اسلامی در آن سخنرانی معروف خود پس از ۱۸تیر ۷۸ گفته بود: «خطرناک‌ترینِ این حوادث، حادثه‏اى است که فتنه باشد. فتنه، یعنى حادثه غبارآلودى که انسان نتواند بفهمد چه کسى دوست و چه کسى دشمن است و چه کسى با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک مى‏شود. فتنه‏ها را باید با روشنگرى خاموش کرد. هر جا روشنگرى باشد، فتنه‏انگیز دستش کوتاه مى‏شود. هر جا حرف بى‏هدف، کار بى‏هدف، تیراندازى بى‏هدف، تهمت زدن بى‏هدف وجود داشته باشد، فتنه‏انگیز خوشحال مى‏گردد؛ - چون صحنه شلوغ مى‏شود»
«فتنه» واژه ای بود که ده سال پس از فاجعه کوی دانشگاه ۷۸ بار دیگر و این بار پس از خروش میلیونی طیف‌های مختلف مردم علیه پایمال شدن حق حاکمیت ملی و شکل گیری جنبش عظیم اجتماعی در ایران، به چالش اصلی حاکمان ایران بدل شد و با گذشت سه سال از آن کماکان ورد زبان مقامات جمهوری اسلامی ایران است.

لزوم اتحاد و شناخت مزدوران سایبری با آخرین بیانیه ی رضا پهلوی

از مدتها پیش ، رژیم جمهوری اسلامی با اجیر کردن مزدوران و الافان شیفته ی ولایت وقیح سعی کرد جو و فضای بالاترین را آشفته نماید. بالاترینی که منبع اصلی اتحاد ، تعیین شعارها، قرار تظاهرات و راهپیمایی ، شناسایی مزدوران و مرجع خبر رسانی برای مردم ایران از آغاز جنبش سبز بود. این سایت با کاربرانش چنان برای حکومت ایران دردسر آفرین بود که عضو شدن در آن جرم بسیار سنگینی داست و الان هم دارد. از آنجا که طائب اقرار کرد،جمهوری اسلامی با اجیر کردن عده ای در خارج از کشور فعال نمودن مزدورانش در سایتها و صفحات اجتماعی و عنوان کردن کشتار دهه ی شصت و نسبت دادن آن به موسوی این اتحاد را برهم زد وبه تبع آن جو بالاترین هم آشفته شد و همین طور که می بینیم در سالگرد جنبش سبز کاربران به جای آنکه مردم را به خیابان برای اعتراض دعوت کنند، بر سر سایقه ی موسوی و کروبی و بنی صدر و رضا پهلوی جدال میکنند و خبری از ظلم وجنایات  خامنه ای و یادبود شهدا و بازداشت شدگان و کهریزک نیست.  البته که در این شرایط ناگوار اقتصادی و سیاسی  و جدالهای بالاترینی ها دیکتاتور بزرگ قهقهه سر میدهد. اما امروز رضا پهلوی کار بزرگی کرد و با بیانیه ای که داد خط و مرز خود را از سوء استفاده کنندگان جدا کرد و امروز ما به راحتی می توانیم این مزدوران را که با اسم سلطنت طلبی به موسوی و کروبی فحاشی میکنند ،که پیامد آن فحاشی و تهمت به رضا پهلوی است را بشناسیم. دوستان نگذاریم این حاجی بی مخها ما را برسر کار بگذارند. هدف سلطنت طلب واقعی و جنبش سبز پیشرف ، آبادانی و آزادی بیان ، اندیشه ، قلم و دین در ایران در سایه ی دموکراسی  است. پس بیایید پاسخی مناسب به خامنه ای و مزدورانش بدهیم. من به عنوان یک جنبش سبزی و طرفدار موسوی و کروبی از آقای رضا پهلوی تشکر مینمایم.
لینک به اضافه ی متن بیانیه ی هوشمندانه ی آقای رضا پهلوی را میتوانید اینجا بخوانید:


۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۱

آغاز جنبش سبز در خرداد ۸۸، نقطه عطفی در مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران و تبلور تحولی بزرگ در جامعه ایرانی بود. جنبشی کثرت گرا که همه اندیشه ها و گروه ها را در بر گرفت ودستاورد های عمده ای را در درون و بیرون از مرزهای ایران به همراه داشت. این جنبش، که ریشه در عمق جامعه جوان و پوینده ایران دارد، به دلیل تکثرگرایی و مبارزات  به دور ازخشونت که تنها هدف محوریش حاکمیت صندوق رای است، نمایانگر رشد و بلوغ سیاسی جامعه ایران برای برقراری و دستیابی به یک دموکراسی مدرن است.


سه سال پیش، مردم کشورمان پس از تقلب سازمان یافته درانتخابات، با تظاهرات میلیونی به دور از خشونت و با فریاد زدن شعار "رای من کو؟"، خواسته برحق و اساسی خود که رفراندوم آزاد بود را مطالبه کردند. شهروندان ایرانی با عقاید گوناگون، دوشادوش یکدیگر در تظاهرات سکوت، اعتراض صلح جویانه خود را به حکومت جمهوری اسلامی و جهانیان نشان دادند. دو نامزد برگزیده شورای نگهبان، آقایان موسوی و کروبی، معترض به نتایج انتخابات، شجاعانه با مردم همگام شدند و حصر را بر قصر ولی فقیه ترجیح دادند. شهروندان برونمرزی نیز همصدا و یکدل با ایرانیان درون کشور و با آرزوی بازگشت به سرزمین مادری خود و برقراری دموکراسی، جهانی را سبزکردند.


سرکوب تظاهرات اعتراضی به دور از خشونت، ضرب و شتم و کشتارو اعدام های گروهی، بازداشت های غیرقانونی، زندانی كردن و شكنجه كنشگران عقیدتی، مدنی، كارگری و سیاسی، آدم ربایی و حبس، آزار و اذیت و شکنجه فعالین و وکلای مدافع حقوق بشر، از جمله جنایات سازمان یافته و سیستماتیک پس از انتخابات خرداد ۸۸علیه مردم ایران، توسط رژیم جمهوری اسلامی و با فرمان مستقیم علی خامنه ای است. افزون بر این، ماجراجویی های منطقه ای و دخالت در کشتار و سرکوب آزادیخواهان وشهروندان سوریه و کمک به رژیم بشار اسد، جنایت های گسترده این حکومت را بر همگان آشکار ساخته است.


دستگیری و اذیت و آزار مادران داغدیده پارک لاله، اعتصابات غذایی زندانیان، دیدار یک مادر از پشت شیشه های زندان با فرزندان خردسالش و بسیاری موارد دیگر همگی گواه بر زنده بودن این جنبش است، وظیفه ملی یکایک ما ایرانیان است تا برای برکناری این رژیم و گذار بسوی دموکراسی در کشورمان دست در دست هم دهیم و محکم تر از هر زمان دیگر برای تشکیل یک آلترناتیوسکولار و دموکرات متحد شویم.


به یاد جانباختگان راه آزادی و زندانیان در بند حاکمیت تمامیت خواه جمهوری اسلامی، بعنوان یک آزادیخواه و مدافع حقوق بشر، در این موقعیت حساس تاریخی که خطرات زیادی کشورمان را تهدید می کند، دگربار پیمان خود را با همه آزادیخواهان ایرانی، اعلام می دارم و تا آخرین نفس برای آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی-عقیدتی و رسیدن به دموکراسی و حقوق بشر در ایران از هیچ تلاشی دریغ نخواهم کرد.


افق سیاسی من، گذر از شرایط کنونی در چارچوب نافرمانیهای  مدنی به دور از خشونت و آشتی ملی برای گذار به فردایی بهتر برای مردم کشورم ایران است تا هم میهنانم بتوانند آزادانه از طریق صندوق رای در شرایطی یکسان و برابر، سرنوشت سیاسی خود را انتخاب کنند.


خداوند نگهدار ایران باد


رضا پهلوی


مرگ پایان عشق نیست. به یاد امیر جوادی فر


روز 25 خرداد : اعتراض حق مسلم ماست


برای اعتراض به بیکاری ، تورم و گرانی ، وضعیت بد اقتصادی ، اعتراض به  سیاستهای جنگ طلبانه با اسراییل که به نفع ملت ما نیست ،اعتراض به سیاست حمایت از اسد و رژیم مزدور سوریه واعتراض به مواضع انرژی هسته ای که فقط و فقط تا به الان هزینه های گزاف از هدر رفتن پول ملت تا تحریمهای فلج کننده چیزی نداشته ، برای اعتراض به رانت خواری ، بی کفایتی رهبری و دولت مورد حمایت او ، اعتراض به سرکوب و بسته شدن فضای کوچکترین پرسش و نقد و برای حمایت از زندانیان سیاسی و رهبران شجاع حبس شده ی جنبش سبز، یادبود شهدای سبز از ندا آقا سلطان و سهرابها و کیانوشها و محمد مختاریها تا هدی صابر و هاله سحابی و همبستگی با خانواده های آنان در شامگاه 25 خرداد پیاده روی سکوت خواهیم کرد.


 بین ساعت 7 تا 9 شامگاه پنجشنبه بیست و پنجم خرداد در اماکن عمومی و به‌ویژه پارک‌های اصلی شهرها تجمع اعتراضی سکوت برگزار کنند؛ باشد که حاکمان اقتدارگرا و بی‌کفایت به خود آیند. این قسمتی از بیانیه ی شورای هماهنگی راه سبز امید است که از مردم دعوت نموده بدین طریق اعتراض خود را که حق مسلم آنها نسبت به وضعیت امروز کشو و بی لیاقتی و بی کفایتی مسئولان بیان دارند. تمام ایرانیان در همه ی شهرها می توانند ضمن حضور در مراکز عمومی و تفریحی شهر با پیاده روی اعتراض خود را اعلام کنند و این بدون هزینه ترین نوع اعتراض است و اگر فرصتی هم دست داد ، می شود شعار داد و فیلم گرفت و آن را منتشر کرد.
هموطن با اتحاد می شود این درد مشترک را ریشه کن کرد و از خانه نشینی و سکوت فقط وفقط این دردها و رنجها ملتهب تر خواهد شد.
رسانه شمایید