به نام خدا
دلنوشته ای به نوری زاد
«ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه مستعد افکار ملت کاشته بودم چه خوش بود تخمهای بارور مفید خود را در زمین شوره زار از سلطنت فاسد نمی نمودم. آنچه در آن مزرعه کاشتم به نمو رسید، هرچه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید.»
جمله ای که آمد بخشی از نامه سید جمال الدین اسد آبادی است که در آخرین روزهای زندگی خود در زندان به یکی از دوستانش نوشته است.بی شک این نامه را خوانده ای و از محتوای آن آگاهی، اما یادآوری آن خالی از لطف نبود.
محمد نوری زاد عزیز، نامه پانزدهمت را که خواندم بر آن شدم که خطی برایت بنویسم. نه از این باب که همگان را برای نامه نویسی به رهبری دعوت نمودی، بلکه از جهت آنکه بگویم فراموش نکن که کسانی پیش از تو نیز به کاری که تو آغاز نمودی اقدام کرده اند. من آنقدر تاریخ نمی دانم که بتوانم بگویم همه آنان که در این راه گام نهاده اند ناموفق بوده اند، اما به جرات میتوانم بیان کنم که اکثر آنها به آنچه می خواستند نرسیدند. مگر رهبر کبیر انقلاب از ابتدا داعیه حکومت داشت؟ مگر ایشان نبودند که ابتدا دهان به نصیحت گشودند اما مخاطب او از نخوت خود گوشی برای شنیدن و سری برای اندیشیدن نداشت. امام راحل خیلی زودتر از سید جمال الدین پی بردند که «بنیاد حکومت مطلقه فنا شدنی است». به همین جهت ایشان روی از مستکبرین غیر قابل اصلاح برگرداندند و به سوی آگاه سازی مستضعفین شتافتند.
روزی که تصمیم گرفتم برای جنابعالی نامه ای بنویسم به این می اندیشیدم که نوری زاد از بزرگان خواسته که به رهبرش نامه بنویسند و صلاح مملکت را به خسروان گوشزد نمایند، مرا چه که با این زبان الکن قدم به مجلسی بگذارم که بزرگان و اصحاب علم و ادب را به آن دعوت نموده اند. بی شک من نه جایگاه مدعوین شما را دارم و نه قلم امثال شما را. اما من نیز حرف هایی برای گفتن داشتم. البته بسیاری از آنها را بزرگان در این چند روز عنوان نموده اند. بی شک نامه دکتر سروش یکی از بهترین، کاملترین و جذاب ترین متونی است که در نقد رهبری نوشته شده است. اما یکی از دوستان مشترک بنده و شما مرا تشویق نمود که حرفهایم را بازگو کنم.
نوری زاد عزیز، مرا تا حدودی می شناسی و از علاقه من به خود نیز آگاهی. در این چند خط قصد آن ندارم که بیش از پیش برنجانمت و روزهایی را به خاطرت بیاورم که شاید از بازگو کردن آن دل خوشی نداشته باشی. ولی از بیان برخی مطالب گریزی نیست.
محمد نوری زاد اگر از نامه هایش به رهبری هیچ عایدی نداشته باشد، این سه را بدست آورده است.
اول آنکه وظیفه خود را در امر به معروف و نهی از منکر به خوبی انجام داده است،
دوم آنکه برای تاریخ حجت را تمام کرده است و امروز کسی نمی تواند بگوید ظلم هایی که صورت گرفته و می گیرد بدون آگاهی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی بوده است. محمد نوری زاد که زمانی بر این گمان بود که این مرد نایب برحق امام معصوم است، امروز زبان به شکوه گشوده که ای بزرگ چه نشسته ای که مملکت امام زمان را نا اهلان و نام محرمان به غارت برده اند. آزاد مردی این ها را به او گوشزد نموده است که تا همین دیروز، در لشکر او از قلمش - که از شمشیر برنده تر است - بر علیه مخالفان او استفاده می نمود. مردی امروز اوضاع نا بسامان این مرز و بوم را به او گوشزد میکند که روزی در روزنامه رویین تن او تنها از محاسنش می نوشته است. از این دست بسیار است دلایلی که بتوان گفت محمد نوری زاد پیام خود را به رهبرش رسانده است و حجت را بر او تمام کرده است.
سوم که به نظر من مهمترین دستاورد نامه نگاری های نوری زاد به رهبری بوده است شکستن تابوی نقد رهبری است. تا کنون تمام کسانی که قصد تعرض به هاله مقدس خود ساخته رهبری را داشته اند متهم بوده اند به دشمنی دیرین با او یا به دلیل عدم حضور در ایران مزدور بیگانه معرفی می شده اند. افرادی که چنین اتهاماتی نداشته اند و در کشور زندگی می کردند به دلیل نامه های محرمانه به رهبری بازخواست می شدند و جرات نوشتن نامه های آشکار نداشته اند. جوان نخبه ای که جسارت نقد رهبرش را داشت کارش به همان مجلس پایان یافت و هیچ کس دیگری جرات همراهی با او را نداشت. محمد نوری زاد کاری کرد که امروز این هاله مقدس از بین رفته است.
اما تا کی چنین خواهی کرد؟ عمر کوتاه است و زمان اندک. سید جمال الدین اسد آبادی سی سال در این کارزار که تو وارد شدی جهاد کرد و در آخر ابراز پشیمانی نمود. اما خمینی کبیر در پانزده سال به نتیجه رسید. نمی خواهم بگویم که امیدت را از کسی که عمری به او ایمان داشته ای برکن. اما خود را در این راه بی حاصل تلف مکن.همانطور که دیگران نیز تا کنون بارها به تو گوشزد نموده اند، تو اکنون تنها متعلق به خود و خانواده ات نیستی. امروز مسیح علی نژاد نیز تو را پدر خطاب میکند و بسیاری از جوانان دیگر این مرز و بوم. خودت خوب میدانی که بازجوها نقد را با تخریب یکی می دانند و شخص سید علی خامنه ای را عمود خیمه نظام و انقلاب میشمارند و بی شک بارها مانند دیگر منتقدین از تو نیز خواسته اند که به عمود خیمه کاری نداشته باشی و به دیگران هرچه خواستی بگویی. اگر قرار است که محمد نوری زاد پودر شود چرا در راهی پودر شود که تا کنون هرچه محصول می توانست بدهد از آن گرفته است؟
نامه پانزدهمت اما چیز دیگری بود. این بار ترس را در نوشته ات دیدم. شاید بگویی اشتباه است، ولی من دیدم که محمد نوری زاد هم میترسد. اینکه از چه می ترسد نمیدانم و نمی خواهم به آن بپردازم. اینبار این یکه تاز نقد رهبری که به جرات میگویم به تنهایی هاله مقدس را برداشته بود از دیگران مدد میخواهد. از همه کس. چه آنها که پیش از این نیز نقد می کرده اند، چه آنها که مخالف هستند ولی مستقیما بیان نمی کنند و چه کسانی که اصولا مشکلات را در حد مسائل پیش پا افتاده قلمداد میکنند. این بساطی که پهن کرده ای همه جور طیفی را در بر میگیرد. اما چند مثال می زنم تا بگویم که کار خوبی آغاز شد ولی نتیجه همان است که تا کنون خود به تنهایی از پس آن برآمده ای. مگر آیات عظام صانعی و دستغیب تا کنون انتقادی به رهبری نکرده اند؟ چه فایده ای جز آنکه شیاطین به بیوت و مساجد و حسینیه هاشان تعرض کردند. مگر سروش و کدیور تا کنون نامه ای ننوشته بودند؟ جز اینکه مزدور و خائن و اسرائیلیشان معرفی کردند و بدون توجه به توصیه معصومین که نگاه نکنید چه کسی می گوید، بلکه ببینید که چه می گوید، از انتقادهایشان بی توجه عبور کردند. امثال هاشمی و خاتمی هم که هنوز ننوشته خواص بی بصیرت شدند. آنان که خود حکم حمله به حسینیه های گنابادی ها را میدهند که هیچ. آری تو با اینها نیز اتمام حجت کردی و کار را بر آنان سخت تر نمودی. اما نامه های اینان بیش از نامه های خودت اثر نخواهد داشت.
محمد نوری زاد نیک خاتمی را میشناسد. خاتمی سیاست را خوب میداند و جمهوری اسلامی و رهبر آن را نیک میشناسد. خاتمی زمانی که دم از بخشیدن دو طرف و مصالحه زد همه جریان منتقد با او تند شدند. من نیز از آن گروه بودم و به قدری از این گفته عصبانی بودم که پدر روز اول پاسخی به چرای تند من ندادند. پاسخ خود را زمانی گرفتم که به دیدن یکی از زندانیان سیاسی رفتم. او می گفت دوستان در بند از این حرف استقبال کرده اند. بی شک در تشخیص درستی این حرف آنها از امثال من ذی حق ترند. آری امثال خاتمی و هاشمی خود در سیاست بازی آب دیده اند و روش خود را دنبال می کنند. روش و جایگاه آنها با شما متفاوت است، لذا آنها نه نامه می نویسند و نه اگر بنویسند تغییری در نتیجه حاصل خواهد شد.
فرض کنیم که مسئولین سابق و حاضر نیز این مساله را دنبال کنند. اگر از اصحاب فتنه نباشند که میشوند، و اگر باشند که حرفشان برش ندارد. به خاطر دارید که زمانی که شورای شهر تهران با خرسندی محمود احمدی نژاد را به عنوان شهردار معرفی نمود، پدر من مخالف بودند. زمانی که دکتر شیبانی و مهندس چمران چرایی عدم حکم ایشان را جویا شدند، پرونده مفتوح فساد مالی در استان اردبیل را نشانشان دادند. موسوی لاری در آن زمان وزیر کشور بود، نه فتنه گر، جانشین فرمانده کل قوا در نیروی انتظامی بود نه مزدور بیگانه، اما هرچه تلاش کرد از پس فشارهای وارده بر نیامد و تنها به این اکتفا کرد که من مسئولیت آن را بر عهده نمی گیرم و ارگانی دیگر مسئولیتش را به عهده گرفت. اگر گوش شنوایی وجود داشت آن زمان حرف مسئولین را حرمت می نهادند و به این گرفتاری ها دچار نمی شدند، نه امروز که آنها را خائن و فتنه گر میدانند. احمدی نژاد در جریان انتخابات 76 پرونده چند میلیاردی داشت، در شهرداری تهران چند صد میلیاردی و حال در ریاست جمهوری رکوردهای جهانی را شکسته و چند هزار میلیاردی به ارمغان آورده است.
نمی خواستم اینقدر طولانی بگویم، چه کنم که حرفها بسیار است و زمان کم. همه را نمی توان یکجا گفت ولی تا جایی که بتوانم میگویم. از این همه مثال چه نتیجه ای میخواهم بگیرم؟
شما کار بزرگی را شروع کرده ای. کمپینی را که تشکیل دادی میتواند از نامه به بزرگان و نامه بزرگان ارزشمند تر باشد. اینک این مردم تحمل انقلابی دیگر را ندارند. در حکومت مطلقه هم ساده ترین راه اصلاح، اصلاح حاکمان است. اما به فرض محال که به این مهم در تاریخ کنونی نیز دست یافتیم. حاکم مان آگاه شد و صلاح مملکت را به صلاح اطرافیان خودخواه ترجیح داد. حاکم بعدی چه؟ حاکمان بعد از او چه خواهند کرد؟
آیا زمان آن نرسیده است که بذر خویش در زمینی بکاریم که محصولش پر بار تر و ماندگار تر است؟ آیا وقت آن نرسیده است که به جای نهیب زدن به بزرگان، مردمان را آگاه سازیم و شکاف عمیق بین نخبگان و مردم را پر کنیم؟ می دانم که تو در نامه های سرگشاده به در می گویی که دیوار بشنود، اما بازجوها این را نمی فهمند و همه را توهین به رهبری تلقی می کنند. حال بیا و مستقیما با مردم کوی و برزن سخن بگو و به اینان بیاموز که حق خویش را مطالبه کنند و نه گدایی.
محمد نوری زاد از معدود انقلابیونی است که نقد خود را معطوف به دوره کنونی و رهبر فعلی نکرده است. نقدهای نوری زاد دامن امام راحل را نیز گرفته است. این آن چیزی است که تنها در نوری زاد و خزعلی دیده می شود. اینان علی رغم علاقه به حضرت امام، ایشان را نیز از تیغ نقد منصفانه خود مصون نمیدانند. کشتارهای اول انقلاب توسط خلخالی، تسخیر سفارت امریکا و گروگان گرفتن کارمندان آن که بنده جدای از انتقادات سیاسی که امروز می شود و عزیزان مبتکر این عمل( که امروز در بند هستند)به آنها پاسخ گفته اند، به عنوان یک آدم متشرع هنوز توجیه شرعی ای برای آن نیافته ام و حضور در بیت علما نیز کمکی در این زمینه ننموده است. پس از اینها می رسیم به قتل های مبهم سال 67 و غیره. تا کنون انقلابیون اینها را مطرح نمی کردند، اما امروز انقلابیونی چون نوری زاد و خزعلی از آن سخن میگویند و به نقدش میکشند.
آری همه اینها را گفتم که بگویم محمد نوری زاد و امثال او نباید خود را در مسیری که بارها در طول تاریخ تجربه شده و نتیجه ای در بر نداشته است تلف کنند. سه دستاورد محمد نوری زاد از نامه نگاری به رهبری کافی است. چهارده نامه نوشتی، بیا و این عدد مبارک را به میمنت بگیر و دیگر به رهبری ننویس. نهضت نامه نگاری به رهبری را پیگیری کن. خود را وقف آگاه سازی مردم بنما و بگذار خودشان خواسته هایشان را از رهبرشان مطالبه کنند. به جای آنکه هر هفته نامه ای به رهبرت بنویسی و آنچه را که نیک میداند به او گوشزد نمایی، برای مردمت نامه بنویس. از مردم بخواه که خواسته برحق خود را بدون ترس و هراس مطالبه نمایند. باشد روزی را ببینی که در سفرهای رهبری به جای آنکه گونی ها پر شود از نامه های فدایت شوم و درخواست های پول و وام، گونی هایی پر از نقد رهبری به بیت ببرند.
اما نوری زاد نشان داده است که روی دختر باردارش را نیز زمین می زند و دست از هدف خویش نمی کشد، چه رسد به من که تا کنون ذره ای از مشکلات او و خانواده اش را نچشیده ام. شتاب مکن. پیشنهادی دارم که بی شک اگر هم در راهش خدای ناکرده پودر شوی ارزشش را دارد. همان طور که آمد، تاریخ ثابت نموده است که بیدار سازی مردمان بیش از هشدار به حاکمان محصول داشته است.
امروز محمد نوری زاد از معدود انقلابیون دو آتیشه ای است که امام خویش را نقد میکند. بیا و هاله مقدس امام و تسخیر سفارت امریکا و جنگ و دیگر مقدساتی که خود ساخته ایم را نیز بشکن. بگذار مردم بفهمند که امام را، انقلاب را، جنگ را و دیگر مقدسات امروز را می توان منصفانه به نقد کشید.
شنیدم که نوه بزرگوار امام در جایی گفته اند که نقد عاقلانه امام از تقدس جاهلانه ایشان بهتر است (جمله بندی از بنده است). این گفته را چه صحت داشته باشد چه شایعه باشد به فال نیک بگیر و در این زمینه بکوش. آن قدر نقد کن و تحقیق کن و مردم را مطلع گردان که دیگر کسی برای ابراز عقیده اش در خصوص امام نگرانی نداشته باشد. آن قدر فضای جامعه را از تقدسات بیهوده که مانع از نقد عاقلانه میشود پاک کن که دیگر جوانان کنجکاو در مقابل همه چیز و همه کس جبهه نگیرند و همه تقدسات را از ریشه نزنند و همه افراد را با یک چوب نرانند.
محمد نوری زادها و مهدی خزعلی ها میتوانند به نمایندگی از نسلی که دوبار انقلاب نمی کند در آگاه سازی جامعه و تفکیک مقدسات واقعی و مقدسات ساختگی پیشگام باشند. اکنون پدران ما در مقابل این سوال که در زندان های سال67 چه گذشت تنها و تنها میگویند «نمی دانم». به راستی سوال ما را چه کسی پاسخ خواهد داد؟ شاید شما بتوانید در این مهم سهیم باشید.
اما در پایان به عنوان یک جوان نسل سوم، من نیز نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی می نویسم تا کار بزرگی را که تو آغاز نموده ای بی پاسخ نگذاشته باشم.
رهبر جمهوری اسلامی ایران
با سلام
مطلبی خواندم راجع به دیدارهای جنابعالی با خانواده های شهدا. نوشته بود که شما در روز کریسمس به دیدار خانواده شهیدی ارمنی رفته بودید. با وجود آنکه از قبل هماهنگ شده بود و حضور شما به خانواده شهید اعلام شده بود، تا زمانی که صاحبخانه خود به شما اجازه ورود نداده بود پا به خانه شهید ارمنی نگذاشتید. این موضوع برای من هم باعث افتخار بود و هم تاسف. افتخار از این باب که ارمنی ها دیده بودند یک سید روحانی شیعه چنین ادب و اخلاق را رعایت می کند و تاسف از این بابت که شما بر این تفکر خود محکم نبوده و نیستید.
نشان به آن نشان که عمال حکومت یعنی کسانیکه مشروعیت خود را از شما می گیرند و البته مسئولیت اعمالشان نیز بر گردن شماست چنان وحشیانه به خانه ارامنه که هیچ، مسلمانان، آن هم شیعیان انقلابی یورش می برند که گویی گله ای گراز به مزرعه ای یورش برده باشند. اما شما با این اعمال چه کرده اید؟ تصاویر حمله به منزل شیخ هم رزم قدیمتان را دیده اید؟ خرابی های ناشی از حمله وحشیانه به خانه آیات عظام منتظری و صانعی را چطور؟ یکی از هوادارانتان میگفت در زمان امیر المومنین(ع) نیز جریان خلخال زن یهودیه پیش آمد. گفتم آری ولی ایشان به محض اطلاع ندا در دادند که ای مسلمانان اگر امروز از این غم بمیرید سزاست. شما اما حداقل دو بار یورش به بیت یکی از بزرگترین علمای قم را دیدید و دم نزدید. نیروهای خودسر سازمان داده شده هر روز وحشی تر می شوند، تا کی می خواهید حکومت خود را با سکوت به اعمال آنان بیمه کنید؟
در پایان خاطره ای از پدرم نقل میکنم. ایشان در زمان مسئولیت وزارت کشور به دلیل حکم جانشینی در نیروی انتظامی به طور مستمر با شما در ارتباط بودند. آن زمان مصطفی تاج زاده هنوز معاون سیاسی وزیر کشور بود. ایشان نقل میکردند که جنابعالی در برخی دیدارها می پرسیدید که « آقا مصطفای ما چطوره؟» و این نشان از رفاقت دیرینه شما با آزادمرد با شهامت ما داشت.
از خرداد88 تا کنون بارها به این فکر کرده ام که آیا هنوزهم از بازجو ها میپرسید که « آقا مصطفای ما چطوره؟»
والسلام
سید مصطفی موسوی(لاری)